سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
446
تاريخ ايران ( فارسى )
از طرف ديگر پادشاهان سلوكى مدعى بودند كه با پادشاهان مشرقزمين فرق و تفاوت دارند و اين ادعا تا يك اندازه راست هم بوده است و اين سخن شايد مقرون بحقيقت باشد كه ايشان در رفتار خود با افراد كشور بين مشرقيها كه بتحمل و بردبارى عادت كرده بودند با مقدونيها و نيز يونانيها كه بايد آنها را در اينقسمت نقطهء مقابل دانست فرق ميگذاشتند . در مقدونيا سلطان را وجودى عاليشأن ميدانستند و جنبهء خداوندگارى به او ميدادند ليكن در جريان عمل از اين رتبه و مقام او كاسته بلكه در بعضى مواقع تحت نظارت اشراف درجهء اول كشور و قواى ارتش قرار ميگرفت . در مشرق زمين اين نظارت بعوض اشراف مملكت با درباريان و مخصوصا با آنهائى بوده است كه مورد توجه و طرف علاقهء شخص پادشاه بودند و اما دخالت قشون در انتخاب يا تعيين يك پادشاه بايد دانست كه آن بر سبيل اتفاق پيش ميآمد ، چنان كه آنتيوخوس بزرگ بهمدستى و كمك قشون بسلطنت رسيد و در حقيقت سلطنت سلوكىها دو جنبه داشت چه آن نسبت برعايا و افراد مشرقى سلطنتى بود استبدادى ليكن اين استبداد بواسطهء قشونى كه اصلا بومى و درواقع قشون ملى بود تعديل مىيافت و از سورت آن ميكاست ، از اين گذشته تمام خصايل و صفات و نيز عمليات و اقدامات و يا رويه و خطمشى آنها در تحتتأثير زبان و افكار يا طرز پرورش و آموزش يونانى بوده است و بنابرين مهمترين چيزهائى كه خاندان سلوكى از خود بميراث گذاشته اين است كه چراغ مدنيت و عقايد و افكار يونان را فروزان نگاهداشته تا اينحد كه پرتو آن در پارتيهاى خشن نيز ظاهر و نمايان گرديد ، از اين بالاتر مشرق ادنى كه قسمت مهم و عمدهء آسياست بر اثر اشاعت و انتشار تمدن يونان در آنجا از غلبه و هجوم طوايف وحشى محفوظ ماند . هرچند اين خاندان در آخر از كارافتاده ناتوان شدند و اين وحشيها كار خود را كردند ، اما روم بجاى آنها نشسته تا چندين قرن طوايف صحرانشين آسياى مركزى و ريگستان عرب را بجاى خود نشانده و از حملات آنها جلوگيرى نمود تا اينكه روم بيزانس هم رو به انحطاط نهاد و در برابر حمله و هجوم دولتى تازه سپر انداخت و از بين رفت .